كودتای 28 مرداد
كودتای 28مرداد كه منجر به سقوط كابینه دكتر محمد مصدق شد را از نگاه نوشته های استفان كنزر مرور می كنیم. در این كودتا و حوادث متفاوت تاریخ ایران از جمله حوادث معاصر،عوامل كودتا برای موفقیت خود بیشترین بهره را از نادانی و عدم آگاهی مردم برده اند و آنان را چشم بسته قربانی اهداف خود كرده اند.و اهداف استعماری و خواسته قدرت های دیكتاتوری را به كمك ساده لوحی و باورهای مردم به نتیجه رسانده اند.در حالی كه مردم پس از به ثمر رسیدن این حوادث متوجه شده اند كه عزت،سربلندی و آزادی خود را فدای سرابی كرده اند و فریب كودتاچیان را خورده اند.از جمله عواملی كه باعث می شد مردم بتوانند خدمات دكتر مصدق را فراموش كنند تبلیغات سوئی بود كه دینكاران و بر علیه این دولت ملی تبلیغ می كردند،چرا كه از نگاه آنانن حكومتی قابل قبول است كه در خدمت دینكاران باشد نه در خدمت منافع مردم و كشور.
اکبر گنجی روزنامه نگار، در کتاب دین و حکومت در صفحات ۴۴ و ۴۵ مطلب جالبی از آیت الله کاشانی آورده است:
« پس از کودتای آمریکائی- انگلیسی ٢٨ مرداد ٣٢ ، مخبر روزنامه "المهدی" از آیت الله کاشانی می پرسد: آیا عقیده دارید که دکتر مصدق برای برقراری رژیم جمهوری فعالیت میکرد؟ آیت الله کاشانی پاسخ میدهد: " آری،برای برقراری جمهوریت میکوشید، مصدق ۴ ماه قبل میخواست که شاه را از ایران اخراج نماید، ولی من نامه ای به شاه نوشتم و از اوخواستم که از مسافرت خودداری نمایدو شاه هم موقتا از فکر مسافرت منصرف شد. یک هفته قبل مصدق شاه را مجبور کرد که ایران را ترک نماید، اما شاه با عزت و محبوبیت روز بعد باز گشت. کاشانی سپس اظهار داشت در اینجا ملت شاه را دوست دارد و رژیم جمهوری مناسب ایران نیست. خبر نگار میپرسد بنظر شما بزرگترین اشتباه مصدق کدام است؟ آیت الله کاشانی بیدرنگ جواب میدهد پایمال کردن قانون اساسی با عدم اطاعت اوامر شاه... آیت الله کاشانی در باره مجازات مصدق نظر خود را این طور شرح داد: طبق شرع شریف اسلامی مجازات کسی که در فرماندهی و نمایندگی کشورش خیانت کند مرگ است.»
از آغاز سال های اولیه قرن بیستم، همان زمان که بیشتر ایرانیان در فقر به سرمی بردند، یک شرکت انگلیسی که مالک عمده آن دولت انگلیس بود، حق انحصاری بسیار سودآوری در زمینه استخراج و فروش نفت ایران داشت. ثروتی که اززیر خاک ایران جاری می شد، نقش تعیین کننده ای در حفظ بریتانیا به عنوان قدرت جهانی داشت. این بی عدالتی،ایرانیان را به سختی فرسود. سرانجام در 1330 ، به مصدق روی آوردند که بیش از هر رهبر سیاسی دیگر، خشم شان را علیه شرکت نفت انگلیس- ایران، وحدت بخشید و قول داد شرکت را از ایران اخراج، ذخایر عظیم نفتی کشور را احیاء و ایران را از سلطه قدرت های بیگانه آزاد کند.
نخست وزیر، مصدق، با شوری خالصانه به عهد خود وفا کرد. برای دلگرمی شادی بخش مردم خود، شرکت نفت انگلیس- ایران، سودآورترین تجارت انگلیسی ها درجهان، را ملی کرد. پس از آن، ایرانیان کنترل پالایشگاه عظیم آبادان،در خلیج فارس را به دست گرفتند.این کار، ایران را در شوری میهن پرستانه، غوطه ور و مصدق را قهرمان ملی کرد، اما در عین حال انگلیسی ها را برآشفت. آنان خشمگینانه مصدق را به دزدی دارایی خود، متهم کردند. ابتدا از دادگستری بین المللی و سازمان ملل متحد درخواست مجازات مصدق را نمودند سپس کشتی جنگی به خلیج فارس اعزام و در نهایت تحریم خردکننده ای بر ایران تحمیل کردند که اقتصاد آن را نابود ساخت. به رغم این اقدامات، بیشتر ایرانیان، از شجاعت مصدق به هیجان آمده و به رهبران ضداستعماری در سراسر آسیا و آفریقا تبدیل شده بودند.
با اقدامات انگلستان، مصدق کاملا درمانده شد، روزنامه ای اروپایی نوشت که مصدق " ترجیح می دهد در نفت ایران بسوزد تا این که کوچکترین امتیازی به انگستان بدهد." انگلیسی ها، برای بازپس گیری مناطق نفتی و پالایشگاه، ابتدا قصد تهاجم نظامی داشتند، اما پس از این که رئیس جمهور امریكا "هری ترومن" از حمایت آنها امتناع کرد، از این قصد منصرف شدند. فقط دو راه دیگر باقی می ماند: ابقاء مصدق در قدرت یا کودتا برای براندازی او. برای نخست وزیر چرچیل، این ثمره مغرور سنت امپراطوری، تصمیم گیری در خصوص کودتا دشوار نبود.عوامل انگلیسی، پس از ملی شدن شرکت نفت، بی قرار و بی پروا برای حفظ منافع خود، شروع به توطئه برای براندازی دولت مصدق کردند. مصدق از آن آگاه شد ودر 1332 سفارت انگلستان را تعطیل کرد. همه دیپلمات های انگلیسی درایران، از جمله عواملی که تحت پوشش دیپلماتیک، مخفیانه فعالیت میكردند،مجبور به خروج از ایران شدند و کسی نمانده بود تا کودتا را به مرحله اجرا بگذارد.
انگلیسی ها، بلافاصله از رئیس جمهور ترومن کمک خواستند، ترومن، اما، که ذاتا با جنبش های ملی گرایانه، از آن نوع که مصدق رهبری آنها را به عهده داشت همدل و موافق بود، جز تحقیر روش امپریالیست ها، از آن نوع که شرکت نفت انگلیس- ایران را اداره می کردند کاری نکرد. علاوه بر آن سیا، تاکنون اقدام به سرنگونی حکومت نکرده بود و ترومن نمی خواست در این کار، پیشقدم باشد.
درنوامبر ١٩۵٢ ، پس از انتخاب دوایت آیزنهاور به مقام ریاست جمهوری، آمریکا اساسا تغییر موضع داد و متقاعد به انجام کودتا شد. در روزهای انتخابات، جاسوس ارشد سرویس اطلاعاتی انگلیس، کریستوفر مونتاگ وودهاوس، برای ملاقات با اعضای رده بالای سیا و مقامات وزارت امورخارجه، به واشنگتن آمد. وودهاوس تصمیم داشت به طریقی غیراز روش معمول انگلیسی ها، مذاکره کند. این استدلال که مصدق باید برود چون دارایی انگلستان را ملی کرده است، احساسات چندانی در واشنگتن، برنیانگیخته بود. وودهاوس می دانست چه باید بکند.وودهاوس بعدها نوشت " نمی خواستم متهم شوم که برای بیرون کشیدن چوب بلوط انگلستان از درون آتش، از آمریکا استفاده می کنم. تصمیم گرفتم بیشتر بر خطر کمونیسم در ایران تاکید کنم تا نیازبه بازپس گیری قدرت در صنعت نفت."
انگلیسی ها، پیشنهاد خود را برای سرنگونی مصدق و به روی کارآوردن نخست وزیری قابل اعتماد و طرفدار غرب ارائه دادند، برادران دالاس، بی درنگ موافقت کردند.به محض این که در ٢٠ ژانویه ١٩۵٣ ، رئیس جمهور آیزنهاور رسما آغاز به کار کرد،جان فاستر دالاس و آلن دالاس آمادگی خود را برای سرنگونی دولت مصدق، به همتایان انگلیسی شان اعلام کردند. نام رمزی کودتای آنان، می بایست، "عملیات آژاکس" یا به زبان نامفهوم سیا TPAJAX باشد. کرمیت روزولت افسر سیا، با پشتوانه تجربه قابل توجه در خاورمیانه، و نوه رئیس جمهور تئودور روزولت، برای سرپرستی عملیات انتخاب شد.
روزولت، در هفته اول اقامت در تهران، از ویلایی که یکی از ماموران آمریکای اجاره کرده بود، عملیات را رهبری می کرد. چند دهه توطئه چینی انگلیسی ها در ایران، به انضمام اقدامات اخیر سیا، زمینه بسیار مساعدی برای او فراهم کرده بود. از جمله این که چند جاسوس مجرب و بسیار خلاق ایرانی، در اختیار داشت که، سال ها برای تشکیل یک شبکه زیرزمینی متشکل از سیاستمداران همفکر، امرای ارتش، روحانیون، استحقاق دریافت هر سنت آن را داشتند. طی بهار وتابستان 1332 ، سردبیران روزنامه، سرکردگان باندهای تبهکار خیابانی کوشش کرده بودند سیا، ماهانه ده ها هزار دلار به این جاسوسان می پرداخت و آنها نیز روزی نبود که حداقل یک روحانی حقوق بگیر، مفسراخبار یا سیاستمدار، از نخست وزیر مصدق انتقاد نکند، اما نخست وزیر که احترام زیادی برای آزادی مطبوعات قائل بود، از سرکوب این افراد امتناع می کرد.
عملیات آژاکس، که در آن مبارزه روانی شدیدی علیه نخست وزیر مصدق پیش بینی- و تا آن وقت هم قسمتی از آن انجام شده بود- با اعلامیه ای مبنی بر این که شاه، مصدق را از نخست وزیری عزل کرده است، شروع می شد. اراذل و اوباش و واحدهایی از ارتش، که روسای آنها حقوق بگیر سیا بودند، می بایست هرگونه کوشش مصدق را برای مقاومت خنثی کنند، سپس اعلام شود که شاه تیمسار فضل الله زاهدی، افسر بازنشسته ارتش را به نخست وزیری منصوب کرده است.برای این کار، به زاهدی بیش از صد هزار دلار پرداخت شده بود.
با شروع آگوست، تهران در تب و تاب بود. اراذل و اوباش که به دستور سیا، به تظاهرات ضد مصدقی دست می زدند،به خیابان ها ریختند، با در دست داشتن عکس هایی از محمد رضا شاه، شعارهایی در حمایت از سلطنت می دادند.ماموران بیگانه، به نمایندگان مجلس و هرکس دیگری که می توانست در کودتا مفید باشد، رشوه می پرداختند.
حمله مطبوعات به مصدق، به حد خشونت رسید. نه تنها او را به داشتن گرایش های کمونیستی و چشم داشتن به سلطنت، که به داشتن تبار یهودی و حتی همدلی مخفیانه با انگلیسی ها، متهم می کردند. هرچند مصدق اطلاع نداشت اما اکثر این مطالب، یا با الهام از سیا یا توسط تبلیغات چی های سیا در واشنگتن نوشته می شد. ریچارد کاتم، یکی از این افراد، برآورد کرد که هشتاد درصد روزنامه ها در تهران، تحت نفوذ سیا بودند.
کاتم بعدها به یاد آورد: "هر مقاله ای که باید می نوشتم تا چیزی مثل احساس قدرت را القا کند، تقریبا بلافاصله، روز بعددر مطبوعات ایران ظاهر می شد." آن مقالات، برای معرفی مصدق به عنوان همدست کمونیست ها و یک متعصب،طراحی شده بودند. همچنان که توطئه گسترش می یافت، روزولت با جدی ترین مانع- محمد رضا شاه- روبرو شد. پادشاه سی و دو ساله، که دومین پادشاه از سلسله پهلوی بود، بزدل و مردد بود و به شدت از این که، وارد چنین توطئه جسورانه ای شود، امتناع می کرد. دیپلماتی انگلیسی نوشت: " او از تصمیم گیری بیزار است و اطمینانی هم به تصمیمات گرفته شده ندارد. فاقد شجاعت اخلاقی است و به آسانی تسلیم ترس می شود."
خصوصیات فردی، بیشتر موجب تردید شاه می شد. مصدق به چهره بسیار محبوبی در تاریخ نوین ایران تبدیل شده بود واگرچه اقدام بریتانیا برای براندازی او و اخلال در وضعیت اقتصادی کشور، او را تضعیف کرده بود، اما هنوز کاملا موردتحسین و محبت مردم بود. حتی معلوم نبود، که شاه حق برکناری او را داشته باشد. بنابراین، توطئه می توانست به آسانی نتیجه معکوس دهد و نه تنها جان شاه، که سلطنت را به خطر بیاندازد.
هیچ یک از اینها روزولت را نگران نکرد. او برای اجرای کودتا، به احکام امضا شده شاه مبنی برعزل مصدق و نصب تیمسار زاهدی به عنوان نخست وزیر نیاز داشت و هیچ گاه تردید نکرد که سرانجام آنها را به دست خواهد آورد. مبارزه فهم و درایت او با شاه، از ابتدا نابرابر بود. روزولت، زرنگ و کارآزموده و دارای حمایت قدرت بین المللی بزرگی بود وشاه ضعیف، بی تجربه و تنها.اولین حرکت حساب شده روزولت، فرستادن اشخاصی نزد شاه بود که احتمالا می توانستند، بر او تاثیر بگذارند.ابتدا خواهر دو قلوی شاه را انتخاب کرد که به اندازه کندذهنی شاه، ستیزه جو و تیزهوش بود. اشرف از مصدق نفرت داشت، چون او دشمن قدرت سلطنت بود. حملات او به دولت مصدق، آنچنان شدت یافت که شاه احساس کرد بهتر است اشرف را به خارج از کشور بفرستد. او، از تبعیدگاه طلایی اش با همان حرارت، ناظر اتفاقات کشور بود.اشرف، مشغول خوش گذرانی در قمارخانه ها و کاباره های فرانسه بود که یکی از مامورین ایرانی روزولت، اسدالله رشیدیان، او را دعوت به همکاری کرد. برادر و خواهر در غروب 8 مرداد با هم دیدار کردند. ملاقات آنها تنش زا بود واشرف نتوانست او را وادارد تا احکام سرنوشت ساز را امضا کند. بدتر از همه این که، خبر حضورش در تهران، درزکرد و موجب طوفانی از اعتراض شد. برای راحتی خیال همه، به سرعت به اروپا بازگشت.
روزولت تصمیم گرفت خود با شاه وارد مذاكره شود در اولین شب دیدار شاه، در پیوستن به توطئه تردید داشت، به روزولت گفت که ماجراجو نیست و نمی تواند روی احتمالات حساب کند. لحن روزولت تندتر شد. به شاه گفت باقی ماندن مصدق در قدرت، ایران را فقط به سوی کمونیسم یا یک کره دوم می برد که رهبران غربی آمادگی پذیرش آن را نداشتند و برای اجتناب از این امر، نقشه سرنگونی مصدق و درنتیجه افزایش قدرت شاه را طراحی کرده بودند. شاه، باید ظرف همین چند روز نقشه را قبول کند؛ در غیر این صورت،روزولت کشور را ترک و " نقشه دیگری" خواهد کشید. شاه جواب صریحی نداد و پیشنهاد کرد که فردا شب هم، با یکدیگر ملاقات کنند. روزولت، در مذاکرات بعدیش با شاه، گفت که مبلغی معادل یک میلیون دلار و چند نفر سازمان دهنده حرفه ای و بسیار ماهردر اختیار دارد که برای پخش اعلامیه، سازمان دهی اراذل و اوباش و یافتن سرنخی از – بقول شما- دشمنان، در نظرگرفته شده اند و این کار را خواهند کرد. اقدام از طریق مساجد، مطبوعات و خیابان ها برای تقلیل محبوبیت مصدق؛ دوم،تحویل حکم عزل به مصدق توسط افسران سلطنت طلب ارتش؛ سوم، کنترل خیابان ها توسط اراذل و اوباش؛ چهارم ظهور پیروزمندانه زاهدی و قبول نخست وزیری از سوی او نقشه خوشایندی بود، اما کاملا متقاعد کننده نبود و شاه دوباره با خود به کشمکش پرداخت. دچار حالتی شده بود که روزولت آن را " تردید سرسختانه" می نامید.
روزولت به مافوق های خود در سیا تلگرام کرد که " بدون شاه، امیدی برای اجرای عملیات نیست" و لذا شاه را همچنان تحت فشار قرار داد. در نهایت و ناگزیر، مقاومت شاه در هم شکست. و با امضای احکام، که فرامین ملوکانه نامیده می شدند، موافقت کرد؛ تنها به این شرط که بلافاصله پس از امضای آنها، تهران را ترک و به جای امنی برود.
در همین زمان، جنگ روانی علیه مصدق به اوج خود رسیده بود. مطبوعات قابل کنترل، کاملا علیه او انتشار می یافتند، جاسوسان سیا، توجه خاصی داشتند که روحانیون را درتهران، با صدور اعلامیه های نومید کننده، به نام حزب توده، به وحشت بیاندازند. این اعلامیه ها، رهبران مذهبی را تهدید می کرد که درصورت مخالفت با مصدق، مجازات شدیدی در انتظار آن ها است. تلفن های تهدیدآمیزی به نام حزب توده به آن ها می شد و حمله ای ساختگی نیز به خانه یکی از آنان صورت گرفت.
این خبر که شاه، از اقدام مستقیم به نفع خود، حمایت می کند، به سرعت در میان عوامل " توطئه سرهنگ" شایع شد وپایگاه نیز به آن بال وپر داد. زاهدی، جاسوس اصلی پایگاه، سرهنگ نصیری را دید و او را به عنوان افسر رابط آمریکایی ها و نیز منتخب خود برای اجرای نقشه های ستاد، برگزید.سرهنگ نصیری، افسری که روزولت برای دستگیری رئیس ستاد ارتش و نخست وزیر، انتخاب کرده بود، از هر جهت مناسب به نظرمی رسید. او معتقد به برتری قدرت سلطنت و از مصدق متنفر بود. تسلط او بر هفتصد نفر اعضای گارد سلطنتی، قوه ابتکار قابل توجهی به او داده بود. به نظرمی رسید که قابل اعتماد بودن خود را با به دست آوردن پیروزمندانه " فرمان ها" در آن لحظه بحرانی، ثابت کرده است.درشب 24مرداد، اما، نصیری تصمیم درستی نگرفت. ساعت از ١١ هم گذشته بود که به خانه تیمسار ریاحی رسید ودرب آن را بسته یافت. بدون نگرانی از این امر به افرادش دستور داد تا به سمت اقامتگاه مصدق پیش روند. حال آنکه بدون اطلاع او، ستون ارتشی دیگری، عازم آنجا بود. تیمسار ریاحی، از کودتا مطلع شده و افرادش را برای خنثی کردن آن فرستاده بود.آینده مشروطیت در ایران، در گرو این بود که کدام یک از ستون سربازان، زودتر به منزل دکتر مصدق برسد. کمی پیش از ساعت یک صبح، ستون شورشی به خیابان کاخ رسید. از پیچ حشمت الدوله گذشت و سپس توقف کرد. در اینجا مصدق با همسرش، در یک خانه کوچک زندگی می کرد. خانه، بخشی از مجموعه بزرگتری بود که خانواده مصدق،سالها مالک آن بودند، در ورودی، بسته بود. سرهنگ نصیری، درزد، فرمان عزل مصدق در دست و چند ستون سربازپشت سرش بود.
دنبالک ها: دكتر محمد مصدق ، رضا شاه ، انقلاب مشروطه ،